اخبار

با  تشکر فراوان از دبیران محترم عربی که در جشنواره الگوی برتر تدریس شرکت نمودند و تبریک به سرکار خانم قائم پناه و آرزوی توفیق روز افزون ایشان نتایج اعلام شده از سوی اداره کل به شرح زیر است :

 
رتبه های برتر جشنواره الگوهای برتر تدریس مرحله استانی:

بخش حضوری :

رتبه اول : جناب آقای سید مرتضی هاشمی پور منطقه 17

رتبه دوم : سرکار خانم زهره مرادی تیره لر منطقه 1

رتبه سوم : سرکار خانم سکینه قائم پناه منطقه 9

بخش مجازی:

رتبه اول : سرکارخانم مریم رئیسی نسب منطقه 1

رتبه دوم : سرکارخانم سکینه قائم پناه منطقه 9

رتبه سوم :
سرکارخانم مهربانو عندلیب منطقه 15

جناس و انواع آن در زبان عربی

جناس: وقتی که نويسنده يا شاعر دو لفظ را بياورد که در گفتار هم جنس و در معنی متفاوت باشند از صنعت جناس استفاده کرده است.

 انواع جناس

1)لفظی             

2)معنوی

انواع جناس لفظی:

1-جناس تام:دو لفظ متجانس در چهار چيز باهم اتحاد داشته باشند:

الف)نوع حروف   

ب)عددحروف    

ج)هيأت های پديد آورنده حرکت ها و سکون ها  

د)ترتيب حروف

جناس تاموقتی است که دو کلمه­ ی متجانس در لفظ يکی باشند اما در معنی مختلف؛ اما فرق معنايی دو کلمه از مضمون کلام فهميده می­شود.

اگر دو لفظ متجانس ازيک نوع باشند ،مثلاً هردو اسم، يا فعل ، يا حرف باشند به آن جناس « مماثل» می گويند.

مانند: يَومَ تَقُومُ السّاعةُ يُقسِمُ الْمُجرِمُونَ مَا لَبِثُوا غَيرَ سَاعَةٍ ( سوره روم ،55)

ترجمه: روزی که قيامت برپا شود ،بدکاران سوگند می خورند که جز ساعتی درنگ نکنند.

مقصود از « السّاعةُ  » نخست روز رستاخيز ، و مراد از « السّاعةُ   » مدتی از زمان است.

و مانند: صَليتُ الْمغربَ فى بلاد الْمغربِ

در زبان فارسی مانند :

بهرام که گور می گرفتی همه عمر                       

ديدی که چگونه گور بهرام گرفت

ومانند: ای خدا ای فضل توا حاجت روا               

باتو ياد هيچکس نبود روا  (مثنوی مولانا)

 

ادامه نوشته

مجموعه نکات ابتدایی در ترجمه عربی به فارسی

  1. در متن های ادبی و تاریخی مانند کلام الله و نهج البلاغه و مانند آن کلمه «اِنّ» اغلب برای تاکید بر مفهوم جمله به کار می رود. در ترجمه چنین جملاتی می توان از کلماتی چون «همانا، به راستی، حقیقتا، حتما و ...» استفاده کرد. اما در متون امروزی و گفتارهای روزمره، استفاده از «اِنّ» لزوما برای تاکید نیست و بیشتر نوعی تکیه کلام برای جمله های اسمیّه به شمار می آید. «اِنّ» در وسط جمله به معنای «که، این که» به کار می رود و مانند حرف ربط در زبان فارسی است.
  2. خبر حروف «لَیتَ» و «لَعَلّ» در صورتی که مضارع باشد، معمولا در فارسی به صورت مضارع التزامی ترجمه می شود.
  3. در ترجمه صیغه های فعل مجهول به زبان فارسی، اغلب از فعل شدن کمک گرفته می شود. چنان که می دانیم در جملات مجهول نایب فاعل می تواند مانند فاعل به صورت ضمیر مستتر بیاید. لذا هنگام ترجمه لازم است به این گونه صیغه ها توجه شود.
  4. صیغه «کانَ» همراه فعل مضارع، در ترجمه فارسی معادل ماضی استمراری و همراه فعل ماضی معادل ماضی بعید است. هرگاه دو یا چند فعل از افعال مضارع و ماضی بر یکدیگر عطف شده باشند، کان فقط یک بار در ابتدای آن ها به  کار می رود.
  5. هرچند صفت در زبان عربی مفرد نباشد، در زبان فارسی به صورت مفرد ترجمه می شود. مثلا ترجمه «التلامیذ المجتهدون» به فارسی «دانش آموزان کوشا» است.
  6. در ترجمه جمله وصفی حرف که را بر آن می افزاییم و خود فعل مطابق نیاز جمله معمولا به ترتیب ذیل ترجمه می شود:
  7. ماضی + ماضی = ماضی بعید در زبان فارسی یا ماضی. مثال: «اشتریت کتابا قد رایته فی مکتبه المدرسه»: «کتابی را خریدم که آن را در کتابخانه ی مدرسه دیده بودم (دیدم)».
  8. ماضی + مضارع = ماضی استمراری در زبان فارسی. مثال: «سمعت نداء یدعونی الی الصدق»: «ندایی را شنیدم که مرا به صداقت فرا می خواند.»
  9. مضارع + مضارع = مضارع التزامی در زبان فارسی. مثال: «افتش عن کتاب یساعدنی فی فهم النصوص»: «دنبال کتابی می گردم که مرا در فهم متون یاری کند.»
  10. ادوات نصب مانند «اَن (که)، کَی، لِکَی، حَتّی، لَ» (تا، تا این که، برای اینکه) معنی فعل مضارع را غالبا به مضارع التزامی فارسی تبدیل می کنند.
  11. حرف «لَن» معنی فعل مضارع را غالبا به مستقبل (آینده) منفی فارسی تبدیل می کند.
  12. به کاربرد لام در جمله ها دقت کنیم:
  13. الملک لله. (حکومت از آن خداست.)
  14. اجتهدت لانجح. (تلاش کردم برای این که موفق شوم.)
  15. لنتبعد عن الکذب! (باید از دروغ دوری بجوئیم!)
ادامه نوشته

کلینیک مجازی پرسش و پاسخ

18-" عندی درهمٌ و لی وَطَر " ترکیب : عند ظرف ، ی مضاف الیه .عندی خبر مقدم درهم مبتدای موخر . لی جار و مجرور خبر مقدم وطرمبتدای موخر. توضیح : چون مبتدا در این دو جمله نکره است خبر ظرف و جار و مجرور ، خبر بر مبتدا مقدم شده است.

19-" نِعمَ الرجل زید " ترکیب : برای این جمله سه ترکیب هست .

1- نعم از افعال مدح ، الرجل فاعل ، زید بدل از فاعل

2-نِعم الرجل خبر مقدم ، زید مبتدای موخر

3-نِعم از افعال مدح ، الرجل فاعل ، زید خبر برای مبتدای محذوف هو ( نعم الرجل هو زید)

20-" ما بیدک و من انت " ترکیب : ما استفهامیه مبتدا ، بید جار و مجرور کاف مضاف الیه محلا مرفوع خبر ، مَن استفهامیه خبر مقدم ، انت مبتدای موخر توضیح : چنانچه بعد از مَن و ما استفهامیه کلمه ای واقع شود که برای مبتدا بودن صالح نباشد اسماء استفهام ، مبتدا خواهند بود و بقیه ی جمله خبر ، مانند قسمت اول جمله و اگر کلمه ای واقع شود که صالح باشد آن کلمه مبتدا خواهد بود و اسم استفهام خبر مقدم مانند قسمت دوم جمله .

 

الخنساء بکائة العرب

خنساء شاعر سوگوار عرب

گردآورنده : خانم حاج بی بی نادران

در عصر جاهلی شاعران بسیاری مشهور بودند، که یکی از آنها خنساء است .

زندگی

ام عمر و تماضر ، دختر عمرو بن الشرید از بنی­سلیم، ملقب به خنساء که شاعره­ای است مضری که حدود سال 575م متولد شد و در خاندانی پر نفوذ و توانگر پرورش یافت. او دوبار ازدواج کرد. همسر اولش مردی به نام عبدالعزی بود و از او صاحب پسری شد به نام عمرو، معروف به ابوشجره. همسر دومش مرداس السلمی نام داشت از او هم صاحب چند فرزند شد که همگی در دلیری و شاعری شهرت یافتند.

چون دو برادرش معاویه و صخر که­ از بزرگان بنی­سلیم بودند کشته شدند خنساء برای­شان سخت می­گریست تا آنجا که نابینا شد، و ازین دو، همه­ی سرشک خود را بر فقدان صخر فرو باریده است. زیرا صخر به صفات عالیه یک عرب بدوی چون شجاعت و کرم و وفا و علوهمت آراسته بود و در ایام حیات بارها محبت و نیکی و دارایی خود را در راه او بذل کرده بود.

خنساء به سبب طولانی شدن عمرش، توفیق یافت تا اسلام را درک کند و ایمان آورد. و چون آتش جنگ میان مسلمانان و ایرانیان شعله­ور شد او فرزندان خود را به جنگ فرستاد و آنها در قادسیه به سال 638م کشته شدند. چون خبر قتل پسران را به او دادند گفت: « سپاس خدایی را که شرف شهادت آنها را به من ارزانی داشت. آرزویم این است که پروردگارم، مرا با آنان در یکجا در قرارگاه رحمت خویش گرد آورد».

خنساء در سال 664 م در سن 89 سالگی وفات یافت.

 

ادامه نوشته

ترجمه ضرب المثل های عربی به فارسی

  1. في الامتحان يكرم المرء أو يحان.

ترجمه: در امتحان است که انسان سربلند شده یا سرافکنده می شود.

معادل: (از حافظ)

خوش بود گر محک تجربه آید به میان             تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.

  1. القرد في عين أمه غزال.

ترجمه: میمون در چشم مادرش چون آهو (زیبا) است.

معادل: سوسک به بچه اش میگوید قربان دست و پای بلوریت.

  1. قليل البخت يلاقي العظم في الكرشة.

ترجمه: بداقبال در خوراک سیرابی استخوان می یابد.

معادل:

بدبخت اگر مسجد آدینه بسازد     یا طاق فرود آید و یا قبله کج آید.

  1. الطيور على اشكالها تقع.

ترجمه: پرندگان هم شکل با هم می پرند.

معادل: (از نظامی)

کند با جنس خود هر جنس پرواز   کبوتر با کبوتر باز با باز

  1. ابن الوزّ عوّام.

ترجمه: جوجه غاز چون خودش شناگر است.

معادل: (از فردوسی)

پسر کو ندارد نشان از پدر    تو بیگانه خوانش نخوانش پسر

  1. لبس البوصة، تبقى عروسة.

ترجمه: لباس عروسی بپوش تا عروس جلوه کنی.

معادل: آستین نو بخور پلو

و یا: (از سعدی)

تن آدمی شریف است به جان آدمیت    نه همین لباس زیباست نشان آدمیت.

  1. باب النجّار مخلع.

ترجمه: در نجاری به چهارچوب چفت نیست.

معادل: کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد.

  1. عريان الطوق بينط لفوق.

ترجمه: لباس بی یقه دارد اما ادعای ترقی می کند.

معادل: پز عالی با جیب خالی

  1. احنا في الهوا سوا.

ترجمه: ما در یک هوا هستیم.

معادل: ما در یک موقعیت هستیم.

ویا

ما همدردیم

  1. يد واحدة ماتسقفش.

ترجمه: یک دست کف نمی زند.

معادل: یک دست صدا ندارد.

  1. على قد لحافك مد رجليك.

ترجمه: پایت را به اندازه پتویت دراز کن.

معادل: پایت را به قدر گلیمت دراز کن.

  1. اللي يتلسع من الشوربة ينفخ في الزبادي.

ترجمه: کسی که زبانش از آش داغ سوخته، ماست را فوت می کند.

معادل: مار گزیده از ریسمان دورنگ (سیاه و سفید) می ترسد.

  1. الفاضي يعمل قاضي.

ترجمه: آدم بیکار در کار قاضی هم دخالت می کند. (مضرات بیکاری)

معادل: (از عطار)

 گر تو بنشینی به بی کاری مدام  کارت ای غافل کجا زیبا شود.

  1. طبّاخ السمّ بيدوقه.

ترجمه:  آشپز غذای سمی آن را خواهد چشید.

معادل: چاه کَن همیشه ته چاه است.

  1. الجيات أحسن من الرايحات.

ترجمه: آن چه در پی است، بهتر از آن چه گذشته است.

معادل: گذشته ها گذشته است.

و یا: (از مولوی)

بر گذشته حسرت آوردن خطاست بازناید رفته یاد آن هباست .

  1. وقع في شر أعماله.

ترجمه: درگیر اعمال پلید خود گردید.

معادل: از مکافات عمل غافل مشو        گندم از گندم بروید جو ز جو.

  1. العين بصيرة واليد قصيرة

ترجمه: چشم به آن دید دارد ولی دست از آن کوتاه است.

معادل: دست ما کوتاه و خرما بر نخیل.

  1. اللى يشوف بلوة غيره تهون عليه بلوته.

ترجمه: دیدن مشکلات دیگران، مشکلات خود را کوچکتر می کند.

معادل: (از رودکی)

 زمانه پندي آزاد وار داد مرا          زمانه را چو نكو بنگري همه پند است

به روز نيك كسان گفت غم مخورزنهار             بسا كسا كه به روز تو آرزومند است

  1. حاميها حراميها

ترجمه: نگهبانش ، غارتش کرد.

معادل: شریک دزد و رفیق قافله بود.

  1. اللى مكتوب عالجبين لازم تشوفه العين.

ترجمه: آن چه بر پیشانی نوشته باشد لاجرم به چشم خواهد آمد.

معادل: ز این دو برون نیستش سرنوشت        اگر دوزخ جاودان گر بهشت