قصيده معروف فرزدق شاعر برجسته عرب

  ستايش فرزدق از امام سجاد (عليه السلام ) در آن شرايط و در آن محيط كه بزرگترين مجتمع اسلامى و مهم ترين پايگاه دينى به شمار مى آمد، ستايشى ساده و بى پيامد نبود، زيرا مدح على (عليه السلام ) و خاندان وى در ذهن مردم ارتباطى ناگسستنى با رد و طرد غاصبان خلافت داشت .

ستودن بارزترين چهره علوى - امام سجاد (عليه السلام ) - به معناى رويارويى صريح با تمامى امويان و مروانيان شناخته مى شد، چرا كه اين دو جريان هميشه ستيزى بى امان داشته اند و ناهمسازى آنان بركسى مخفى نبود. فرزدق زمانى شعر خود را با طنين گرمش انشاد كرده كه هشام با تكبر و غرور در حلقه ياران و هوادارانش گام در خانه خدا نهاده تا طواف كند. حج گزاران انبوه بودند و بى توجه به حضور هشام ! هشام خواست ((استلام حجر)) كند اما ازدهام جمعيت مانع شد و او باناكامى به كنارى رفت و با همراهانش به نظاره طواف كنندگان خانه خدا نشست .

در اين هنگام شخصى با جامه ها و هيئتى مردمى اما با چهره اى جذاب و هيبتى معنوى به جمع طواف گزاران پيوست و چون به حجر نزديك شد و خواست استلام حجر كند، مردم احترامش كردند، راه گشودند و او بآسانى استلام حجر كرد.

همراهان هشام با ديدن آن منظره به شگفت آمدند و از هشام پرسيدند: آن شخصى كه مردم برايش راه گشودند و احترامش كردند كيست ؟ هشام كه احساس حقارت و كوچكى مى كرد، چنين وانمود كه او را نمى شناسد!

فرزدق كه از نزديك ناظر اين گفتگوها بود، دانست هشام از سر حسادت و حق پوشى ، اظهار ناآشنايى مى كند و با خود گفت اكنون ، لحظه ايفاى رسالت و گاهِ حق گويى است .

فرزدق قدم پيش نهاد و جايى ايستاد كه صدايش را هر چه بيشتر بشنوند و گفت : اى هشام - اى فرزند عبدالملك و اى برادر خليفه -! اگر تو آن شخص را نمى شناسى ، من او را خوب مى شناسم . گوش فرا ده تا وى را به تو معرفى كنم.

درياى عطوفت و احساسات فرزدق به جوش آمده بود. واژه هاى عشق و محبتش به خاندان على چونان امواج دريا به حركت در آمده و به شيوه شاعرانِ پرتوان عرب ، شعرى بالبداهه در وصف امام سجاد انشاد كرد.

امواج صدايش در مسجد الحرام پيچيد و تاءثيرى عميق بر روح و جان مردمان نهاد. جان مردم را پروريد و روح هشام را چون خرقه اى پوسيده دريد!

اخلاص او همين بس كه امام سجاد (عليه السلام ) دوازده هزار دينار به عنوان صله براى او فرستاد ولى فرزدق قبول نكرد و به امام پيغام داد: من آن قصيده را براى صله نگفته ام و جز رضاى خداوند متعالى ، چيزى نخواسته ام .

امام سجاد (عليه السلام ) براى او دعا كرد و فرمود: عمل تو مورد رضاى خداست ولى ما خاندان وقتى چيزى را به كسى بخشيديم ، از او باز پس ‍ نمى گيريم . فرزدق در پى اين فرمايش ، و به خاطر رعايت اين ادب ، هديه حضرت را پذيرفت .

متن قصیده فرزدق در مدح امام سجاد علیه السلام

 

هذا الذى تعرف البطحاء وطاءته   والبيت يعرفه والحل والحرم (177)
هذا ابن خير عباد الله كلهم   هذا التقى النقى الطاهر العلم (178)
هذا ابن فاطمة ان كنت جاهله   بجده اءنبياء الله قد ختموا(179)
وليس قولك من هذا بضائره   العرب تعرف من اءنكرت والعجم (180)
كلتايديه غياث عم نفعهما   تستو كفان و لا يعروهما عدم (181)
سهل الخليقة لاتخشى بوادره   يزينه اثنان حسن الخلق والشيم (182)
حمال انفال اءقوام اذا افتدحوا   حلو الشمائل تحلو عنده نعم (183)
ما قال لاقط الا فى تشهده   لولا التشهد كانت لاءه نعم (184)
عم البرية بالاحسان فانقشعت   عنها الغياهب والاملاق والعدم (185)
اذا راءته قريش قال قائلها   الى مكارم هذا ينتهى الكرم (186)
يغضى حياء و يغضى من مهابته   فمايكلم الا حين يبتسم (187)
بكفه خيزران ريحه عبق   من كف اءروع فى عرنينه شمم (188)
يكاد يمسكه عرفان راحتة   ركن الحطيم اذا ماجاء يستلم (189)
الله شرفه قدما و عظمه   جرى بذاك له فى لوحه القلم (190)
اى الخلائق ليست فى رقابهم   لاولية هذا اءوله نعم (191)
من يشكرالله يشكر اءولية ذا   فالدين من بيت هذا ناله الامم (192)
يتمى الى ذروة الدين التى فصرت   عنها الاكف و عن ادركها القد(193)
من جده دان فضل الانبياء له   وفضل اءمته دانت له الامم (194)
مشتقه من رسول الله نبعته   طابت مغارسه و الخيم والشيم (195)
ينشق ثوب الدجى عن نور غرته   كالشمس تنجاب عن اشراقها الظلم (196)
من معضر حبهم دين و بعضعهم   كفر و قربهم منجى و معتصم (197)
مقدم بعد ذكرالله ذكرهم   فى كل بدء و مختوم به الكلم (198)
ان عد اءهل التقى كانوا اءئمتهم   اءوقيل من خير اءهل الارض قيل هم (199)
لا يستطيع جواد بعد جودهم   ولا يدانيهم قوم و ان كرموا(200)
هم الغيوث اذاما اءزمة اءزمت   والاسد اءسد الشرى والباءس محتدم (201)
لاينقص العسر بسطا من اءكفهم   سيان ذلك ان اثرواءوان عدموا(202)
يستدفع الشرو البلوى بحبهم  

ويسترب به الاحسان والنعم (203)

 

 

ادامه نوشته

ترجمه اشتراکات لفظی در افعال فارسی و عربی

بسیاری از افعال در زبان فارسی و عربی مشترک هستند، بدین معنی که برای توصیف کار‌های مختلف از یک فعل مشترک استفاده می‌شود. اما وقتی این فعل را ترجمه می‌کنیم نباید آن‌ها را به صورت مشترک ترجمه نما‌ییم در ادامه به مثال‌هایی توجه کنید که مطلب را روشن‌تر بیان می‌کنند.

غذا خورد

تناول الطعام

سرما خورد

اصیب بالبرد او بالزکام

آب خورد

شرب الماء

غصه خورد

اغتم

قسم خورد

اقسم

لیز خورد

انزلق

زمین خورد

سقط علی الارض

در امتحان رانندگی رد شد

رسب فی اختبار قیاده السیاره

پیشنهاد شما رد شد

رفض اقتراحکم

از این‌جا رد شد

مر من هنا

ضَرَبَ

زد

ضَرَبَ الی کذا

متمایل شد

ضَرَبَ الجزیه

جزیه و مالیات را واجب ساخت

ضَرَبَ الخیمه

خیمه برافراشت

ضَرَبَ الدهر بینهم

روزگار بین آن‌ها جدایی افکند

ضَرَبَ علیه الحصار

او را محاصره کرد

ضَرَبَ فی البوق

در بوق دمید

ضَرَبَ فی الارض

در طلب روزی خارج شد

ضَرَبَ به عرض الحایط

با خواری رهایش ساخت

ضَرَبَ عنه صفحا

از او روی گردانید

ضَرَبَ علی یده

مانع کار او شد

ضَرَبَ بیده

اشاره کرد

ضَرَبَ الشی بالشی

چیزی را با چیزی مخلوط کرد

ضَرَبَ له مثلا

برایش مثلی زد

ضَرَبَ فی حدید بارد

تلاش بیهوده کرد

ضَرَبَ  الاجل

مهلت تعیین کرد

ضَرَبَ آباط الامور

باطن امور را دریافت

ضَرَبَ اخماسا فی اسداس

بدنبال مکر و نیرنگ بود

ضَرَبَ الخاتم

انگشتر را ساخت

ضَرَبَ علیهم اللیل

شب بر آن‌ها طولانی گشت

ضَرَبَ فی الماء

شنا کرد

ضَرَبَ قلبه

قلبش تپید

ضَرَبَ له فی ماله سهما

در اموالش برای او سهمی قرار داد

ضَرَبَه العقرب

عقرب او را نیش زد

 

 

 

اشتراکات لفظی در اسم‌ها فارسی و عربی

زبان عربی علاوه بر خط و نگارش، ارتباط بسیار نزدیکی با فارسی دارد. از این رو بسیار اتفاق افتاده که واژگان فارسی و عربی با یک لفظ نوشته می‌شوند اما این بدان معنا نیست که هر دو واژه از نظر معنایی مشابه یکدیگر باشند. در چنین حالتی مترجم باید نهایت دقت خود را بدین امر مبذول دارد تا در انتقال معنا دچار مشکل نشود.

مخابرات

اداره مخابرات

اداره اطلاعات

زبون

خوار، ناتوان

مشتری

حوصله

صبر

چینه‌دان

تقلیدی

تقلید شده

سنتی

صورت

چهره

عکس

خسیس

بخیل

پست

میمون

حیوان

مبارک

ناظر

نظارت گر

ناظم مدرسه

رسوم

آداب

نقاشی‌ها

منظور

مقصود

قابل رویت

شراب

مسکر

نوشیدنی

مجتمع

محل مسکونی

اجتماع

اداره

موسسه

چرخاندن

نفر

شخص

جماعت مردان

مکتب

مدارس قدیم

دفتر کار

دغدغه

نگرانی

غلغلک

ملت

مردم

دین

برق

الکتریسیته

تلگراف

ادویه

چاشنی

داروها

تخلف

خلاف کردن

عقب ماندگی

عکس

تصویر

برعکس

نشاط

شادمانی

چابکی

مجرم

گناهکار

جنایتکار

بهار

فصل بهار

چاشنی

موظف

مکلف

کارمند

ناظم

معاون

سراینده

شوکت

عظمت

چنگال غذا

مصرف

استفاده کردن

بانک

تورم

گرانی

متورم شدن

اسباب

وسایل

سبب‌ها

 

کلینیک مجازی پرسش و پاسخ

س 13-در آیه  "إنّ اللّه یُحبُّ الذین یقاتلون فی سبیله صفّاً " نقش کلمه ی صَفّاً چیست؟

کلمه صف به معناى اين است كه چند چيز در خطى مستقيم قرار بگيرند. اين كلمه در اصل مصدرى است كه معناى اسم فاعل را مى دهد. در این آیه منصوب است چون حال از ضمير فاعلی در يقاتلون مى باشد.  معناى آيه چنین است : خدا دوست مى دارد كسانى را كه در راه او قتال مى كنند، در حالى كه به صف ايستاده اند .

کلینیک مجازی پرسش و پاسخ

س14- در (کیف تکونُ رویةُ الانسان الذی یومن بالله ) نقش کیفَ چیست؟

خبر مقدم برای فعل ناقص تکون می باشد.

کلینک مجازی پرسش و پاسخ

*سوال 15: تمييز در جمله اسميه بكار مي رود يا در جمله فعليه ؟

جواب : در هر دو جمله مي تواند بيايد :

در جمله فعليه                    فجرنا الارضَ عيوناً .

در جمله اسميه                  هذا التلميذُ احسنُ اَدباً  .

*سوال 16: تمييز قبل از آنكه تمييز بشود  چه بوده است ؟

جواب :در اصل يا فاعل  يا مبتدا  يا مفعول به بوده است :

الف ) اگر تمييز در جمله اسميه بكار رفته باشد معلوم وي شود در اصل مبتدا بوده است و نه چيز ديگر .مانند: اللهُ اشدُ حناناً من الامِ [حناناً =تمييز و در اصل مبتدا بوده است .

ب) اگر تمييز در جمله فعليه بكار رفته باشد در اصل يا فاعل و يا مفعول به بوده است /                         شربتُ كوباً شاياً

*توضيح:

اگر حركت حرف آخر ،كلمه ي ماقبل تمييز ـَ باشد اصولاً تمييز در اصل مفعول به بوده است .     غَرسَ الفلاحُ البستانَ اشجاراً 

                                                                                                         تمييز و در اصل مفعول به بوده است

اما اگر تمييز در جمله فعليه اي بكار رود و حركت حرف آخر كلمه  ماقبل تمييز «ـُ» باشد تمييز در اصل حتماً فاعل بوده است .

توجه:

تمييز اگر در جمله اي بكار رود كه فعل آن لازم باشد، حتماً در اصل فاعل » بوده است فعلهاي زير لازمند و اصولاً تمييز طلب هستند  . و به عبارت ديگر اسم تنوين دار و منصوبذ بعد از آنها تمييز است و در اصل فاعل بوده است .

(تقدَّم : پيشرفت كرد)                        (حسنت: خوب است)                 (اَزهرَ : شكوفه داد)

 ( كفي ب : كافي است)                        (ازدادَ : زياد شد )                    ( تفتَّحّ : باز شد)                                 ( فاضَ : لبريز شد)                       ( امتلاءَ: پر شد)

سوال17:اگر فاعل جمله [ اَضاءت نجومُ السماءِ ] را بصورت تمييز در بياوريم ،چگونه مي شود؟    جواب: اضاءَت السماءُ نجوماً ( فاعل جمله را به آخر جمله مي بريم و آنرابصورت منصوب با «ـً» مينويسيم و كلمه مضاف اليه « درسوال مورد نظر » را جانشين آن قرار مي دهيم .

نکاتی در مورد علامت گذاری کلمات

در سؤالات کنکور سراسری در بخش « درک مطلب» دو سؤال از نه سؤال این بخش به حرکت گذاری«تشکیل» اختصاص دارد، برای پاسخ به این سؤال باید تسلط به حرکت گذاری فعل ها، اسم ها و حروف داشته باشیم و از طرف دیگر باید نقش های کلمات را در جملات بدانیم تا بتوانیم حرکت حرف آخر کلمات را تشخیص دهیم، لذا در این جاسعی شده است، موضوعاتی که در تشکیل اهمیت دارد به صورت فهرست وار ذکر شود که داوطلب بداند باید به چه نکاتی در تشکیل توجه ویژه داشته باشد. دانستن ترجمه عبارت نیز در حرکت گذاری می تواند خیلی مؤثر باشد. در این سؤالات بهتر است اول حرکت گذاری که به آن ها یقین داریم حداقل دو گزینه کنار بگذاریم و در مرحله بعد دو گزینه باقی مانده را مقایسه کنیم تا بتوانیم گزینه صحیح را تشخیص دهیم که این کار با ممارست و تمرین و تست زنی به دست می آید:

■ مواردی که باید در تشکیل به آن ها توجه کرد:

1- مضارع مرفوع: فعل مضارع در حالت عادی مرفوع است یعنی در صیغه 1 و 4 و 7 و 13 و 14 حرکت –ُ- می گیرد و در ما بقی صیغه ها آخرش نون مفتوح ( نَ) در جمع یا نون مکسور(نِ) در مثنی وجود دارد. مثال: یضربُ- یضربانِ- یضربونَ

۲- مضارع مجزوم: اگر قبل از فعل مضارع حروف جازمه« لَم، لَما، لام، امر، لای نهی و ادوات شر ط» بود باید مضارع مجزوم باشد مثال: لم یَضرِب

 3- مضارع منصوب: اگر قبل از فعل مضارع حروف ناصبه « اَن، لَن، کَی، اذن، لِ، حتی» بود باید منصوب باشد. مثال: ان یَضرِبَ

ادامه نوشته

پیام تبریک سال نو

بر چهره گل نسیم نوروز خوش است
در صحن چمن روی دلفروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست
خوشباش و ز دی مگو که امروز خوش است . . .

 

العطلات فی إیران

العطلات فی إیران: 
یحتفل الإیرانیون بكثیر من العطلات القومیة والدینیة. عید النّیروز یوم عطلة رئیسیة، وهو عید رأس السنة الإیرانیة. یبدأ عید النّیروز فی الیوم الأول من الربیع، وقبل أن تبدأ السنة الجدیدة بخمسة عشر یوما، تزرع معظم العائلات القمح وبذور العدس فی سلطانیة قلیلة العمق. تَرمُز البراعم الخضراء التی تظهر إلى قدوم الربیع. فی لیلة رأس السنة، تجتمع العائلات حول موائد أُعدت بعنایة. یقضی الناس الأیام القلیلة الأولى لعطلة عید النّیروز فی زیارة أصدقائهم وأقاربهم المجاورین. فی الیوم الثالث عشر من السنة الجدیدة، وهو آخر یوم للاحتفال بعید النّیروز، یقوم كل الإیرانیین تقریبًا بنزهات فی الهواء الطّلق.
 تعطیلی ها در ایران
ایرانی ها بسیاری از تعطیلی های ملی و دینی را جشن می گیرند. عید نوروز یک روز تعطیلی اصلی است و عید سال تحویل ایران است. عید نوروز در روز اول بهار آغاز می شود و قبل از پانزده روز که سال جدید آغاز شود، بیشتر خانواده ها گندم و دانه عدس را در ظرفی بزرگ با عمق کم می کارند. شکوفه های سبز که  ظاهر می شود نشانه آمدن بهار است. در شب سال تحویل  خانواده ها گرد سفره هایی جمع می شوند که با دقت آماده شده مردم روزهای اندک ابتدای سال را به دیدار دوستان و خویشاوندان نزدیک خود می روند و در روز سیزدهم سال جدید که آخرین روز جشن نوروز است تقریبا تمام ایرانی ها به گردش در هوای آزاد می پردازند.